مدح و منقبت حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
رود از جناب دریـا فـرمان گرفته است یعـنی دوبـاره راه بـیـابـان گـرفته است تا حرف آب را برساند به گـوش خـاک در عین وصل، رخصت هجران گرفته است تجـدیـد نـوبهـار به باران رحـمت است باران، که خوی حضرت رحمان گرفته است ای تشنگانِ شهرِ فراموش! خواب نیست آری، حقیقت است که باران گرفته است بر جـادههای یخزده این ردّ گامِ کیست؟ این بیرق از کجاست که جولان گرفته است؟ بوی مدینه میوزد، این شور از کجاست؟ آیا رضاست راه خـراسان گرفته است؟ بر کـشتیِ نجات بگـوئـیدمان که کیست این ناخدا که دست به سکّان گرفته است؟ ری کربلاست یا تو حسینی که هجرتت بغداد را چو شام گـریبان گـرفته است؟ ری خاکِ مرده بود، بگـو کـیستی مگر کاینک به ضرب گام شما جان گرفته است ایران به دستِ تیغ مسلمان نشد، که حق این خاک را به قوّتِ برهان گرفته است بـرهـان تـویـی، که آیـنـهواری امـام را نه نایبی که حکم ز سلطان گرفته است پـیـغـام غـیـبت است که انـشاد میکـنـی در نوبتِ حضور که پایـان گرفته است غیبت حضورِ عالم غیب است، وز نهان خورشید سایه بر سر انسان گرفته است ری پایتخت عشق علی شد، چنانکه قم عشقی که بال بر سر ایران گرفته است یــا سـیــّد الـکـریــم! نــگــاهِ عـنــایــتـی تهران تو را دو دست به دامان گرفته است از تـشـنـگـانِ شهـرِ فـرامـوش یـاد کـن تا بـشـنـویم بـاز که بـاران گرفـته است |